تبلیغات
مسافر کلام - نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (4)

مسافر کلام

آه ای امید پنهان مردم ز نا امیدی

 

نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (4)

 

نوشته شده توسط:احمد قنبری راد

تنفر از پدر در قسمت سوم کتاب چنین نشان داده شده است:

… مثل اینست که در کابوسهائی که دیدهام اغلب صورت این پیرمرد[پدر]در آنها بوده است. ۱۶

و باز در جای دیگر در همین قسمت کتاب مینویسد:

آنجا کنار پرده یک هیکل ترسناک نشسته بود. تکان نمیخورد، نه غمناک بود و نه خوشحال. هر دفعه که برمیگشتم توی تخم چشمم نگاه میکرد-بهصورت او آشنا بودم، مثل این بود که در بچگی همین صورت را دیده بودم. یک روز سبزده به در بود، کنار نهر سورن من با بچه‎‎ها سرمامک بازی میکردم، همین صورت بهنظرم آمده بود که با صورتهای معمولی دیگر که قد کوتاه مضحک و بیخطر داشتند به من ظاهر شده بود. صورتش شبیه همین مرد قصاب روبهروی دریچه اطاقم بود. گویا این شخص در زندگی من دخالت داشته است و او را زیاد دیده بودم. گویا این سایه همزاد من بود و در دایرهی محدود زندگی من واقع شده بود… ۱۷

یکی از عوامل ناشی از ابتلاء به عقدهی ادیپی بازگشت به کودکی است. بدین معنی که شخص برای بازیافتن محبت مادری که شدیدا به آن نیازمند است به دورهی پیش از بلوغ بازگشت میکند. مثلا در اواخر بخش اول کتاب چنین آمده است:… بعد حس کردم که زندگی من رو به قهقرا میرفت.

متدرجا حالات و وقایع گذشته و یادگارهای پاک شده، فراموش شدهی زمان بچگی خودم را میدیدم. نه تنها میدیدم بلکه در این گیرودارها شرکت داشتم و آنها را حس میکردم، لحظهبهلحظه کوچکتر و بچهتر میشدم… ۱۸

یا در جایی از قسمت دوم کتاب مینویسد:«حس میکردم که بچه شدهام.»۱۹

و باز در صفحهای دیگر:«حتم داشتم که بچه شده بودم و در ننو خوابیده بودم.»۲۰

و یا در جایی دیگر:

صبح که بیدار شدم دایهام گفت:دخترم(مقصودم زنم، آن لکاته بود)آمده بوده سربالین من و سرم را روی زانویش گذاشته بود، مثل بچه مرا تکان میداده… ۲۱

تنها چارهی کار برای شخصی که گرفتار عقدهی ادیپی است فرار از اجتماع و پناه آوردن به چهار دیواری اتاق است. مثل اینست که اتاق جای رحم مادر را میگیرد و شخص مبتلا با پناه آوردن به اتاق میخواهد به دورهی زهدانی بازگشت کند.

بعد از او من دیگر خودم را از جرگهی آدمها، از جرگهی احمق‎‎ها و خوشبخت‎‎ها بکلی بیرون کشیدم و برای فراموشی به شراب و تریاک پناه بردم-زندگی من تمام روز میان چهار دیوار اطاقم میگذشت و میگذرد- سراسر زندگیم میان چهار دیوار گذشته است.

یا در جایی دیگر میگوید… اطاقم مثل همه اطاقها با خشت و آجر روی خرابهی هزاران خانه‎‎های قدیمی ساخته شده بدنه سفید کرده و یک حاشیه کتیبه دارد- درست شبیه مقبره است…



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (10) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (9) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (8) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (7) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (6) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (5) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (4) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (3) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (1) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (2) سه شنبه 1 اسفند 1396
پلیدی و نیکی دوشنبه 1 تیر 1394
سخنی از فروغی: شنبه 2 اسفند 1393
یادی از سهراب: شنبه 2 اسفند 1393
تفکر اقتضایی، پنجشنبه 4 دی 1393
تحلیلی بر مفهوم خویشتن دوستی و خود شیفتگی شنبه 19 مهر 1393
لیست آخرین پستها