تبلیغات
مسافر کلام - نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (7)

مسافر کلام

آه ای امید پنهان مردم ز نا امیدی

 

نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (7)

 

نوشته شده توسط:احمد قنبری راد

حرکت، سرد و با چشمهای بسته شده آمده، خودش را تسلیم من کرد. با چشمهای بسته!»۲۹

و باز هم تکرا میکند«… بهنظرم آمد که تا دنیا دنیا است تا من بودهام-یک مرده-یک مردهی سرد و بیحس و حرکت در اطاق تاریک با من بوده است.»۳۰

و پس از اینکه از چشمهایش نقاشی میکند میگوید:«… حالا این چشمها را داشتم، روح چشمهایش را روی کاغذ داشتم و دیگر تنش بدرد من نمیخورد.»۳۱

پس از مرگ دختر، گویندهی داستان کارد دسته استخوانی را در دست میگیرد و بدن دختر را قطعه قطعه میکند. با نابود کردن بدن دختر امکان هر نوع رابطهی جسمانی خود را با زن نابود میسازد. جسد قطعه قطعه شدهی دختر را در چمدانی میگذارد. در کالسکهی نعش کش فقط سنگینی چمدان را روی سینهاش احساس میکند یا بهعبارت دیگر سنگینی عدم توانایی ایجاد رابطه صحیح و سالم با زن را: «مردهی او، نعش او، مثل این بود که همیشه این و زن روی سینه مرا فشار میداده.»۳۲

اما عامل اصلی این عدم ارتباط جسمانی همان احساس گناه نسبت به پدر است که به اندازهی کافی سرکوب نشده است و در سراسر رمان پدر گاهی در لباس نعش کش و زمانی در نقش قصاب و پیرمرد خنزر پنزری با قهقهه‎‎های ترسناکش او را تهدید میکند:

… بوی مرده، بوی گوشت تجزیه شده همهی جان مرا فرا گرفته بود. گویا بوی مرده همیشه به جسم من فرو رفته بود و همهی عمرم من در یک تابوت سیاه خوابیده بودهام و یک نفر پیرمرد قوزی که صورتش را نمیدیدم مر امیان مه و سایه‎‎های گذرنده میگردانید. ۳۳

شخصی که دچار عقدهی ادیپی است و به علت وابستگی‎‎های شدید عاطفی به مادر و نفرت از زن به جنس موافق پناه میبرد. تمایلات همجنسپرستی گاهی در بوف کور دیده میشود. در بخش سوم کتاب نوشته شده است که چگونه برادر زنش با گونه‎‎های برجسته، رنگ گندمی، دماغ شهوتی روی سکو نشسته است. در اینجا گویندهی داستان این پسر کوچک را در بغلش مینشاند و به خود فشار میدهد.

… تنش گرم و ساق پاهایش شبیه ساق پاهای زنم بود و همان حرکات بیتکلف او را داشت. لبهای او شبیه لبهای پدرش بود. اما آنچه که نزد پدرش مرا متنفر میکرد برعکس در او برای من جذبه و کشندگی داشت-مثل این بود که لبهای نیمه باز او تازه از یک بوسهی گرم و طولانی جدا شده-روی ذهن نیمه بازش را بوسیدم که شبیه به لبهای زنم بود… ۳۴



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (10) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (9) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (8) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (7) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (6) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (5) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (4) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (3) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (1) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (2) سه شنبه 1 اسفند 1396
پلیدی و نیکی دوشنبه 1 تیر 1394
سخنی از فروغی: شنبه 2 اسفند 1393
یادی از سهراب: شنبه 2 اسفند 1393
تفکر اقتضایی، پنجشنبه 4 دی 1393
تحلیلی بر مفهوم خویشتن دوستی و خود شیفتگی شنبه 19 مهر 1393
لیست آخرین پستها