تبلیغات
مسافر کلام - طوق عشق

مسافر کلام

آه ای امید پنهان مردم ز نا امیدی

 

طوق عشق

 

نوشته شده توسط:احمد قنبری راد

  هر گه زیاد عشق تو فریاد می شوم

               باپای خودبه مکتب بیدادمی شوم                             

 من چون نویسمت شکایت هجرانی تورا

             وقتی به یک نگاه تو دل شاد می شوم                     

در مانده ی غمم به بلندای کوه عشق

                با تیشه ی وفای تو فر هاد می شوم          

بیگانه گشته ام چو نظر بر من افکنی

                  با یک نسیم عشق تو آباد می شوم

از کلبه ی خراب دلم ناله ها شنو

               دیگر ز دست صبر تو  بر باد می شوم

از عاقلان مپرس که زمن دل بریده اند

           زیرا که من شکار دانه ی صیّاد می شوم    

گر  طوق عشق تو بر گردنم فتد

             دیگر چه غم بوَد که من آزاد می شوم

 



Samira
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:33 ق.ظ
I'm amazed, I must say. Seldom do I encounter a blog that's both educative and amusing, and without a
doubt, you have hit the nail on the head.

The problem is something which too few men and women are speaking intelligently
about. I'm very happy that I came across
this in my search for something concerning this.
تینا
جمعه 15 اردیبهشت 1391 12:53 ق.ظ
سلام استاد عزیز
آقای قنبری
من اولین بار به بلاگ شما سر زدم و کارهاتون و خوندم بسیار عالی و زیبا بود لذت بردم..
موفق باشید

تینا رضوانی
الیاس
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 03:43 ب.ظ
ای دبستانی ترین احساس من

خاطرات كودكی زیباترند
یادگاران كهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ

روز مهمانی كوكب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

كاكلی گنجشككی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمكت جا میشدیم
ما پرازتصمیم كبری میشدیم
پاك كن هایی زپاكی داشتیم
یك تراش سرخ لاكی داشتیم

كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جارو ی با پا روی برگ
همكلاسیهای من یادم كنید
بازهم در كوچه فریادم كنید

همكلاسیهای درد ورنج وكار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بودوتفریقی نبود
كاش میشد باز كوچك میشدیم
لا اقل یك روز كودك میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها كه بودش روی دوش
ای معلم یاد وهم نامت بخیر
یاد درس آب وبابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن
ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن . . .

"معلم عزیزم روزت مبارک"
الیاس
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 10:31 ب.ظ
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
روز معلم مبارک . . .
مهسا
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 08:01 ب.ظ
ی معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ،

ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی

سپاست می گویم، تو را به اندازه تمام مهربانی هایت سپاس می گویم . ای نجات بخش

آدمیان از ظلمت جهل و نادانی،ای لبخندت امید زندگی و غضبت مانع گمراهی تو را سپاس

می گویم . این تویی که با دستان پر عطوفتت گلهای علم و ایمان را در گلستان وجود می

پرورانی و شهد شیرین دانش را به کام تشنگان می ریزی. پس تو را ای معلم به وسعت

نامت سپاس می گویم . همان نامی که چهار حرف بیشتر ندارد ، اما کشیدن هر حرف و

صدایش زمانی به وسعت تاریخ نیاز دارد
الیاس
جمعه 8 اردیبهشت 1391 09:20 ب.ظ
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی،
تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

پس از جستجوی نقره ای، در کوچه های آبی احساس،
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روییدند، با حسرت جدا کردم.

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم، تورا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.....

این بود آخرین حرفت و رفتی....!
ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت،
چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم....

نمیدانم چرا رفتی....؟
نمیدانم چرا.....؟
شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی،
نمیدانم کجا....؟
تا کی.....؟
برای چه.....؟
ولی رفتی.....

و با رفتنت ، باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت، و بعد از رفتنت ، رسمه نوازش در غمی خاکستری گم شد ، و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت ، تمامه بالهایش غرق در اندوهه غربت شد.....

وبعد از رفتنت ، انگار کسی حس کرد ، که من بی تو هستی ام از دست خواهد رفت ،
کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد ،
و بعد از رفتنت، دریاچه بغضی کرد.....

کسی فهمید که تو نام مرا از یاد خواهی برد.....
و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد،
هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو ام.....

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید ،
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو که در راهه عشق و انتخاب آن خطاکردم!

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید،
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است،
در امواج پاییزی ترین ویرانی یه یک دل ،
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر،

نمیدانم چرا؟
شاید به رسم عادته پروانگی مان ،
باز برای شادی و خوشبختی یه باغ قشنگ آرزوهایت ، دعا کردم . . .
محمد شایان نصابیان
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 01:30 ب.ظ
ممنون از این همه هنر زیبا.

بسیار سپاسگزارم.
الیاس
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 12:17 ق.ظ
خیییییییییلی زیبا بود استاد عزیز
سپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (10) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (9) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (8) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (7) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (6) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (5) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (4) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (3) چهارشنبه 2 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (1) سه شنبه 1 اسفند 1396
نقد دکتر بهرام مقدادی در باره ی بوف کور و سه قطره خون صادق هدایت. (2) سه شنبه 1 اسفند 1396
پلیدی و نیکی دوشنبه 1 تیر 1394
سخنی از فروغی: شنبه 2 اسفند 1393
یادی از سهراب: شنبه 2 اسفند 1393
تفکر اقتضایی، پنجشنبه 4 دی 1393
تحلیلی بر مفهوم خویشتن دوستی و خود شیفتگی شنبه 19 مهر 1393
لیست آخرین پستها